سلام

این که میبینید منم، قاسم حاجیلو.

صد یک

ببخشید که تو این عکس یه خورده خسته هستم و لباسام خاکیه.

اینم بزرگترین گلدان جهان در بردارنده درخت چنار 250 ساله محله تیروَنجانِ اِستَهبانه معروف به چنار یزدی ها، البته ما نمیگیم استهبان میگیم صابونات ، قدیمیا در زبان عامیانه بهش میگن صابونات. استهبانات یا اصطهبانات هم میگن و مینویسن.

استاد شهرام ناظری هم یه تصنیف میخونه با این شعر:

به کوه های صابونات چشم من افتاد / دوباره آتشی بر جونُم افتاد

هوای صابونات سردِ خدایا / دلُم از غصه پر دردِ خدایا

من بنیانگذار صد یک هستم

نمایش

حتما میپرسید «صد یک» یعنی چی؟

 «صد یک» یعنی یکی از صدتا.

در اَزمنه های قدیم،یه چیزی تو مایه های 300 سال پیش شایدم بیشتر، وقتی کشاورزهای استهباناتی با هزار مشقت و سختی انجیرهاشونو جمع میکردن،تازه میرسیدن به غول مرحله آخر، یعنی جداسازی انجیرها از هم. انجیرهای درشت یه طرف، انجیر های ریز طرف دیگه، انجیرهایی که دهانشون باز شده یه طرف انجیرهایی که دهانشون بسته اس یه طرف دیگه، انجیرهای دهان باز درشت یه طرف انجیرهای دهان باز کوچیک یه طرف دیگه، و خلاصه اینقدر اینو تکرار میکردن تا میرسیدن به صد تا انجیر بسیار خوب و درشت و با کیفیت.

اونوقت یکی از این صدتارو که بهترین انجیر بوده انتخاب میکردن و بهش میگفتن انجیر صد یک که به این مدلش میگن انجیر صد یک پَرَک، چرا میگن پَرَک؟ چون دهان انجیر به طور کامل باز شده و انجیر پَر دار شده(البته نمیتونه پرواز کنه ها).

انجیر صد یک پرک
انجیر صد یک پرک

به انجیری که از پَرَک کوچیکتره و کاملا پَر دار نشده میگن انجیر صد یک گُل، چون دهانش باز و شبیه گل شده.

انجیر صد یک
انجیر صد یک گل

انجیر صد یک گل

به انجیر کوچیکتر از گل میگن انجیر صد یک غنچه(اینم توضیح بدم؟?).

خرید انجیر
انجیر صد یک غنچه

انجیر صد یک غنچه

این 3 مدل انجیر تقریبا گیر هیچکس نمیاد و بیش از 95 درصدش صادر میشه.

بقیه انجیرها هم به انجیر های A  و 2A و 3Aمعروفن(البته اینا 10 بیست ساله مُد شده) پس شد 6 مدل انجیر به علاوه ریزترین انجیر که معروفه به انجیر کورَک که معمولا توی صنایع غذایی مثل شربت سازی و مسقطی و کیک و نوشیدنی و این چیزا کاربرد داره.

تفاوت این 6 مدل انجیر هم ابتدا در اندازه و سپس در مقدار شهد درونی انجیره. البته این روزا همه این کارارو با دستگاه جداسازی انجیر انجام میدن و سایز بندی انجیرها بدون دخالت انسان انجام میشه چون کار بسیار سخت و حوصله سربریه.

همه انجیرستانهای استهبان به صورت دِیم هست(کشت دیم یعنی آبیاری فقط توسط باران و برف باشه) و صد در صد ارگانیک(ارگانیک یعنی طبیعی).ما تو استان فارس به دیم میگیم بَش. انجیر بَش یا انگور بَش؛ شنیدید احتمالا.

 حتی آب هم به صورت سنتی یا صنعتی به درختها نمیدن چه برسه به کود شیمیایی و سم و غیره. تازه بیشتر انجیرستانهای استهبان روی کوهها قرار داره و رفت و آمد به انجیرستانها بسیار دشواره.(اما یه کیفی میده که نگو?)

انجیرستان
انجیرستان

چی شد که ما به فکر راه اندازی صد یک افتادیم؟

من متولد یه روستا هستم در 45 کیلومتری شهر فسا و حدود 40 کیلومتری استهبان به نام روستای امیرحاجیلو.

تا 11 سالگی هم تو روستا زندگی میکردم اما بخاطر شغل پدرم که نظامی بود اومدیم سروستان و بعد هم شیراز.

در واقع داستان از همون 11 سالگی من شروع شد . زمانی که از روستا اومدیم توی شهر. 

خب توی روستا تقریبا همه با هم فامیل هستن و همدیگرو میشناسن . پس هرکی هرچی داشته باشه به بقیه هم میده. اون موقع اگه ما تو خونه به یک کیلو گوجه یا بادمجان نیاز داشتیم من میپریدم رو موتور و میرفتم سرزمین پدربزرگم و به جای یک کیلو گوجه و بادمجان یه گونی پر از گوجه و بادمجان می آوردم به علاوه 10 پانزده تا شیر بلال.

تازه تو راه که برمیگشتم بیام خونه اتفاقات جالب تری می افتاد. تو راه جلومو میگرفتن و میپرسیدن : پسر احمد هستی؟ میگفتم : آره ، میگفتن این دوتا هندونه ببر برا بابات. اون یکی میگفت : جِغِله (همون بچه جون شما!) بیا این فلفل دلمه ای ها ببر خونتون یکی دیگه میگفت بیا این ریحون ها ببر .

تازه تر ! زن های تو کوچه هم هر کدوم یه چیزی داشتن برام. دوغ، کشک ، شیر و …

خلاصه من که برای یک کیلو گوجه رفته بودم با یه نیسان از چیزایی که گفتم برمیگشتم خونه.

خب ما اومدیم تو شهر. روزهای اول که ما اصلا بلد نبودیم تو شهر زندگی کنیم (چون شماها ساکن شهرها بودید!!!) همراه پدرم میرفتم برا خرید. یه مدت گذشت و از اونجایی که پدر من نظامی بود مجبور شد بره ماموریت . نه یه روز و دو روز و یه هفته ، چهل روز و گاهی دوماه البته من و دو تا داداشام به این چیزا عادت داشتیم. یه چیزی بگم شاید باورتون نشه ولی من تا 4 پنج سالگی قیافه پدرمو نمیشناختم از بس ماموریت بود و کم پیدا.

بگذریم 

یه روز مادرم گفت برو یه کیلو گوجه بگیر. خب پدرم بهم گفته بود چیکار کنم و کجا برم و از کجا بخرم. رفتم تره بار فروشی . طرف تا منو دید از روی قیافه شناخت و گفت پسر احمد هستی؟ گفتم آره . گفت چی میخوای گفتم یه کیلو گوجه، گفت این گوجه های منطقه خودتون هستا. خیلی گوجه خوبیه! ( راستی تو استان فارس به گوجه میگن گورجه! به سیب زمینی هم میگن آلو)

خلاصه یک کیلو گوجه کشید و داد به ما . همون طور که داشت پلاستیک گوجه میداد دست من گفت قابل نداره!!!! من گفتم چقدر میشه، با کلی تعارف و بفرما و قابل نداره گفت 50 تومن!(50 تومن اون روزا خیلی پول بود خیییییلییی)

چشتون روز بد نبینه جلو چشمام سیاهی رفت. یاد روستا و نحوه تهیه این چیزا افتادم. اینقدر بهم فشار اومد که واویلا. اینقدر عصبی و ناراحت بودم که  اومدم خونه تلفن برداشتم زنگ زدم به خونه پدربزرگم تو روستا . به پدربزرگم گفتم: شما گوجه کیلو چند فروختی؟ اون هم که از سوال من تعجب کرده بود به تته پته افتاد و گفت : بَبَم ما بدبختیم ما فلک زده ایم ما هیچی نیستیم و این صحبتها! گفتم:حالا چند فروختین ؟ گفت : 8 تومن !!!!! (همون روزا یادمه یه کشاورز هندونه  ریخته بود تو گاری و بسته بود پشت تراکتور آورده بود تو کوچه ما  10 کیلو 100 تومن)

منم از ناراحتی بیشتر گوشیو قطع کردم بدون خداحافظی!

پیش خودم گفتم خب چرا پدربزرگم یه پیکان بار نمیخره محصولشو بیاره شهر بفروشه و پول بیشتری گیرش بیاد. خب اون روزا من فقط 10 دوازده سالم بود و از جنایاتی که برخی از دولتی ها و دلال ها میکردن هیچ خبر نداشتم! 

خلاصه چند ماهی این ملکه ذهن من بود که بابامو مجبور کنم یه ماشین بخره و گوجه بیاره بفروشه . خب من بچه بودم و بازی های کودکانه همه چیزو از یاد من برد تا اوایل سال 98. 

مثلا میدیدم که تو روستاها کشاورزا یه سال زحمت میکشن و با هزار بدبختی و فلاکت و قرض و قوله محصولی بدست میارن و بعد محصولشون به قیمت بسیار ناچیزی میدن به دلال و همون محصول تو شهری مثل شیراز چند برابر قیمت به فروش میرسه.البته همه محصولات کشاورزی همینطوریه. از صیفی جات گرفته تا خشکبار و غیره. بطور مثال وقتی محصولی مثل گوجه یا پیاز یا بادمجون توی شیراز 5 هزار تومنه، دلال سرزمین کشاورزی از کشاورز  خیلی گرون خریده باشه خریده 500 تومن?!!! تازه بیشتر مواقع برای کشاورز نمیصرفه که بخواد کارگر بگیره و محصولشو برداشت کنه چون با قیمتی که دلال ها میگن حتی پول دستمزد کارگرها هم در نمیاد چه برسه به اینکه کشاورز سود کنه. با عرض معذرت اینم بگم که اینقدر وضع کشاورز خراب میشه که گوسفند میزنه تو محصولش. یعنی محصولی که تو شهر شما کیلو 5 هزار تومنه توی روستا کشاورز فروخته به دام دار برای اینکه دام دار قیمت بیشتری نسبت به دلال پیشنهاد داده و دردسر کشاورز برای برداشت محصول به صفر رسیده!!!.البته من که میدونم این فساد بازار محصولات کشاورزی از کجا نشئت میگیره و کیا هستن که باعث این فلاکت و بدبختی مردمن. فقط اینو بدونید نه تحریمه نه آمریکا و نه اروپا و نه شرق و غرب. فقط ببینید وقتی یکی مثل ما یه کار به نفع مردم میکنه صدای کیا در میاد. حیف که میترسم انگ ضد انقلاب و منافق و اینچیزا بهم بزنن وگرنه یقه همشون میگرفتم و حق مردمو از حُلقومشون میکشیدم بیرون و مال مردمو برمیگردوندم

وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ
به خدا قسم اگر آن املاك را بيابم به مسلمين بر مىگردانم گر چه مهريه زنان شده باشد، يا با آن كنيزها خريده باشند. زيرا گشايش امور با عدالت است، كسى كه عدالت او را در مضيقه اندازد ظلم و ستم مضيقه بيشترى براى او ايجاد مىكند.

 هعی بگذریم…

خلاصه یه مدت تو این فکر بودم که چطور میشه یه محصول کشاورزیو بدون واسطه به مصرف کننده رسوند طوری که هم کشاورز سود کنه و هم مصرف کننده، تازه هی فکر میکردم با چه محصولی شروع کنیم، یه روز به این نتیجه رسیدیم که یه استارت آپ(کسب و کار نوپا) تو زمینه کشاورزی راه اندازی کنم (البته که با کسب و کارهای استارت آپی آشنایم و تجربه دارم?).

 خب بازم فکر قبلی تو سرم بود که رو چه محصولی کار کنم.هی فکر میکردم فلان محصول،میدیدم نه نمیشه. فلان محصول چطور؟ نه. فلان محصول چی؟ نه نگهداریش سخته یا نمیشه ارسال کرد … که یهو مغز من پوکید ! و نتیجه شد این که میبینید.

البته ایده های بسیاری برای محصولات دیگه دارم که به لطف الهی همشونو عملی میکنم

از اونجایی که خوب میدونستم چیکار کنم توکل کردم به خدا و کارو شروع کردم. اولش استارت آپ های داخلی و خارجی بررسی و نقاط ضعف و قوت اونارو مشخص نموده ، بعلاوه ی تجربه کاری استارت آپی خودم کرده و با سبک سنگین کردنا عزممون جزم و ارادمون استوار کردم. خلاصه در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.

خب اول رفتم سراغ انجیر و بعد هم زعفران استهبان و بعد هم عسل سرشاخه و غیره. البته هرچی میومدم جلوتر میدیدم تو استان فارس که تنها استان 4 فصل کشوره محصولات بسیار زیاد و بکری وجود داره که میشه قیمتشو کمتر از قیمت بازار آورد. خلاصه حدود 10 ماه روی این ایده کار کردم.

بعدش با دو دو تا چارتا کردنا تصمیم گرفتم قیمت محصولات در بازار و ایضا مثل رستم دستان شاخ غول گرانی رو بشکنم?! و فاصله تولید و مصرفو به یه سفارش ساده از سایت صد یک منتهی کنم.

ما از کجا انجیر میاریم؟(و همچنین دیگر محصولات)

صاف رفتم سراغ هادی، هادی شفیعی از اقوام منه و تو روستای ایج استهبان انجیر داره.

روستای ایج استهبان و محل انجیرستان ها در ارتفاعات کوه ها

جریانو بهش توضیح دادم. اونم با خوشحالی قبول کرد و بعد رفتیم سراغ کشاورزهای دیگه. وقتی کشاورزها صحبتهای مارو شنیدن اشک تو چشماشون جمع شد و شروع کردن به درد و دل که بالاخره یکی به فکر کشاورزها افتاده.

خلاصه که با استقبال بسیار خوبی مواجه شدم .البته یکی دو نفر یه کم مردد بودن اما بهشون گفتم یک سال صبر کنید و ببینید که چه اتفاقی برای بقیه میفته.

 خب حق هم داشتن چون برخی ها قبلا با فریب کشاورزها محصولاتشونو برده بودن و پولی دست کشاورزها رو نگرفته بود و حالا هم با شنیدن اسم اینترنت و همچنین خبر کلاهبرداری های اینترنتی یه کم ترس داشتن و میترسیدن ضرر کنن. حقیقتش کشاورزی چیزی نیست جز ضرر.

هادی(نفر اول سمت راست) و چندتا از کشاورزهای خوبمون

بقیه محصولات هم به همین صورت فراهم میکنم.مستقیم از کشاورز و باغدار و زنبودار و خوشه چین.

ثبت نام